
موعود مهربان!
میلاد تو خطی از نور را در سرنوشت جهان رقم زد
ای مهربان که نام تو را یار گفته اند
چشم تو را فروغ
از دستهای مهر تو اعجاز چیده اند
از گامهای سبز تو بسیار گفته اند
ما با در و دریچه و روزن غریبه ایم
با ما سخن همیشه ز دیوار گفته اند
وا کن ز نور پنجره ای رو به روی ما
کز ابرهای تیره به تکرار گفته اند
برخیز و پرده برکش از آن روی تا که ما
باور کنیم آنچه ز دیدار گقته
نوشته شده توسط الهام امین در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 10:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
فقط برای رفع دلتنگی...
نوشته شده توسط الهام امین در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 6:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
... اینک خدا ! منـم که به میـــــعاد آمــــدم
از هــر چـه بنــــــد غیــــر تو آزاد آمـــــدم
اینک خدا ! درخـــــت منم آتشــت کجاست
با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست
با من بگو که وادی عشق است این سرای
با من بگـــو که کفـــش درآرم ز هر دو پای
شعــــری بخوان که شور بریزد به جان من
حال و هوای طــــــور بریزد به جــــان من
بانگی بزن که شعــــــله برانگیـــزد از دلم
پیغمبری به امــــــر تو برخیـــزد از دلم ...
این روزها کم کم دارم برای سفر به سرزمین وحی آماده می شوم.از همه دوستان حلالیت
می طلبم.امیدوارم کوتاهی ها و نامهربانی هایم را به بزرگواری و مهربانی خود ببخشایید.
در این سفر نورانی نایب الزیاره همه مشتاقان خواهم بود . تا بازگشت به امید دیدار...
نوشته شده توسط الهام امین در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 4:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
وقتی تو نیستی نه هستهای من چونان که بایدند، نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم ، باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
آنروز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند، شاید امروز نیز روز مبادا باشد
هر روز بی تو روز مباداست ...
" زنده یاد قیصر امین پور"
نوشته شده توسط الهام امین در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 7:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دلـــداده چشــــمان توام می دانی
عمریست غزلخوان توام می دانی
بی من به مسلمانی خود ناز مکن
من نیـمه ایمــــان توام می دانی؟
***********
همان چشمان آتش خیز مستت
زمیـــن و آسمــــان را کرد پستت
ندانستم چنین مستی که دادم
تمـــــام اختیـــــارم را به دستت
***********
ای کاش شبی به دیدنم برگردی
یک لحظه برای دیدنم برگردی
یک عمر به شوق دیدنت گل دادم
یک لحظه برای چیدنم برگردی
نوشته شده توسط الهام امین در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 6:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پرنده
ببال بر پر پروازت پرنده می چکد از بالت
پرنده می شوم از شوقت به اوج می رسم از حالت
پرنده ای که پرش را عشق به بالهای تو می بندد
پرنده ای که نگاهش را پرنده کرده به دنبالت
آهای دختر پاییزان که سهمت از همه تنهاییست
دوباره سهم تو را بردند چنان که قسمت هر سالت
و باز با سبدی خالی ولی شکسته نمی آیی
مگر که پیرزن کولی بهار دیده در اقبالت
چه حس نازک و خوشرنگی که آسمان بگشاید در
و من در این همه دلتنگی خبر بگیرم از احوالت
پرندگان همه می دانند که عشق رمز پریدنهاست
بگیر این دل عاشق را مرا به زیر پر و بالت
این شعر در تاریخ ۲۸/۱۰/۷۹ سروده شده است
نوشته شده توسط الهام امین در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به همه آنان که می دانند ...
دیدند تمام آسمان را مهمان زمین خاکیان کرد
این خاک سیاه روز ما را از نور شبیه آسمان کرد
دیدند که روشنای این باغ مدیون نگاه روشن اوست
دیدند بلوغ سبز گلها وابسته به سبز بودن اوست
گفتند ولی که ما ندیدیم در باغ به جز غم خزان را
بستند به ریسمان کینه دستان نجیب باغبان را
قومی که به سنگ بست دیروز احساس زلال شیشه ها را
امروز تبر گرفته در دست تا تیشه زنند شیشه ها را
ای وای به روزگار گلها ای وای به حال مهربانی
ای وای اگر که بشکنندش یک روز به جرم باغبانی
نوشته شده توسط الهام امین در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 6:50 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
" آشوب توفان "
اطلســی های نگاه شاعـــــری پژمرد
باد آمد ، خنده اش را چید ، با خود برد
آسمان غمگین ترین شعر خودش را خواند
آسمان سنگین ترین بغض خودش را خورد
باغ در آشوب توفــــــان از شکفتـــن ماند
تا گسست از هم تمام شاخه های ترد
شاعری در های و هوی شهر تنها زیست
شاعری در های و هوی شهر تنها مرد
زیر باران ، زیر پای عابـــران ، در بـــاد
برگ های دفتر شعری ورق می خورد
این شعر در تاریخ ۲۴/۱۰/۸۰ سروده شده است
نوشته شده توسط الهام امین در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 4:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به خوان خاطره
به یک تلنگور مخملی ، به یک نگاه و به یک نشان
به نازکای اشارتی ، چه آشکار و چه در نهان
به خنده ای و ارادتی ، به گریه ای و شکایتی
به مهربانی و همدلی ، به خشم و قهر و به این و آن
به خوان خاطره خواندمت ، به جشن آب و درخت و گل
به آفتاب سپیده دم ، به صبح صادق آسمان
مگر نمانده به خاطرت که وعده دادمت به سحر
مگر نگفتمت که نرو ، مگر نگفتمت که بمان
کنون که ماندی و عهدمان جوانه داد و به گل نشست
به یاد آن همه عاشقی ترانه ای ، غزلی بخوان
بخوان که شوق دوباره ای شکفته در دل و جان من
شبیه شوق پرنده ای به جفت و جوجه و آشیان
نوشته شده توسط الهام امین در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 6:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
رودی که گم کرده است
بشکن مرا توفان و ویران کن این خانمان کهنه ما را
در گوش من تکرار کن هر شب افسانه مجنون و لیلا را
ای بیقرار ای بیقرار ای دل ، ای بی پناه مانده در بوران
بی تابیت قلب مرا سوزاند ، طاقت بیاور سوز سرما را
آتش مزن بر جان من دیگر ، کم گریه کن شب می رود آخر
لختی بمان خورشید خواهد خواند ، آیات گرما بخش فردا را
گلبرگ گلها کرده گلپوشت ، یخ بسته گلهایت در آغوشت
می ترسم از چشمان خاموشت ، طاقت ندارم این تماشا را
آواز سبز سهره ای در باد ، می پیچد و آهسته می گریم
حس می کنم گل کرده ای در من ، عطر تو پر کرده است صحرا را
نعش تو را بر دوش می گیرم ، سرما و برف و باد و توفان نیست
دارد نوازش می کند خورشید گلبرگهای مانده بر جا را
بر دستهایم مانده ای بیجان ، من مانده ام مبهوت و سرگردان
باغی که جان داده است در بوران ، رودی که گم کرده است دریا را
این شعر در تاریخ ۱۵/۷/۷۹ سروده شده است
نوشته شده توسط الهام امین در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 4:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ناگاه... اتفاق
ناگاه...ناگهان
ناگاه خط زدی صفحات دل مرا
حالا دلم ورق ورقش مستند به توست
نوشته شده توسط الهام امین در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 2:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
با این تصویر حرفی برای گفتن می ماند... ؟
نوشته شده توسط الهام امین در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 6:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بوی باغ تو
وقتی که بوی باغ تو می آید از تنم
آماده ام که گل بتــــکانی به دامنــم
عطر شکوفه های اقاقی است می وزد
یا من شمیــــم نام تو را می پراکنـم
در من ولی هجوم غمی شعله می کشد
آتش گرفتــــه است سراپای بودنـم
حس می کنم که گم شده ای در خزان من
حس می کنم مقصــر این روزها منم
بر من ببخش اینکه در اینجا نشسته ام
از عمق تلخ فاصـله ها حرف می زنم
بر من ببخش داغ بزرگی است رفتنت
بر من ببخش جرم کمی نیست ماندنم
من آن درخت بی بر و برگ و شکوفه ام
حق من است اینکه به دست تو بشکنم
حالا بزن تبر به تنم ، نه شکیب کن
بوی بهـــــار بـاغ تو می آیــــد از تنــــــم
این غزل در تاریخ ۲۱/۳/۸۲ سروده شده است
نوشته شده توسط الهام امین در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 10:34 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

در سایتهای اینترنتی خبرهای غم انگیزی درباره وخامت حال احمد عزیزی منتشر شده است.
بر اساس این خبرها این شاعر معاصر از ۱۵ اسفند پارسال تا کنون در بیمارستانی در کرمانشاه در حالت کما به سر می برد.پزشکان عارضه قلبی ، نارسایی کلیه و اختلالات داخلی را علت بروز این وضعیت اعلام کرده اند.گفته می شود به رغم تلاش فراوان پزشکان خروج وی از حالت کما فقط با معجزه امکان پذیر خواهد بود.
این را نوشتم تا برای بهبود حالش دعا کنیم . چون معجزه ها با دعا می آیند و گر نه ...
نوشته شده توسط الهام امین در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 6:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

۱) نگاه کن
دختران آسمان
با دامنهای نقره کار
به شادباش غزلخوانی ماه
دف می زنند
می رقصند
اینقدر نگو شاعر نیستم
بیتی بخند
تمام دختران زمین شاعر می شوند
تمام دختران زمین سماع می کنند
*************
۲) از چشمهایت به من ببخش
من همه شاعریم را به آتش می کشم
و شرط می بندم
یک دو بیتی از چشمهایت
خاکسترم را بابا طاهر می کند ...
نوشته شده توسط الهام امین در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 4:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام
در صبح روشن دوشنبه ای در گرمای تموز سال 58 خورشیدی بر دنیا گریستم.
کودکانگیم را روی رنگین کمانی از بازی و شعر و هیجان سر خوردم و بالیدم تا 17 سال بعد
- بهار بود یا زمستان نمی دانم - نخستین لحظه های ناب سرودن را تجربه کردم.
نوجوانی و جوانیم را عشق به شعر و سیاست پر کرد ، عشقی که همچنان در من شعله
می کشد.
عشقی که بزرگترین تکیه گاه روزگارم و شریک شاعرانه ترین روزهای زندگیم را به من بخشید.
28 سال پس از نخستین گریستن ، خداوند زیباترین لبخندش را در دستان معصوم کودکی شیرین
به من هدیه داد و مرا به نام "مادر "- دل انگیزترین نام عالم - مفتخر کرد.
و این روزها که از فرط مشغله های روز مره از همه محافل و نشستهای شاعرانه بریده ام، پا در دنیای مجازی نهادم تا شاید فرصتی باشد برای شنیدن و خواندن. فرصتی برای تازه شدن و نام این فرصت نو را "قاف " نهادم که به قول صاحبدلی حرف آخر عشق است و قله همه آرمانها و
آرزوها و سری از اسرار حضرت حق در آسمانی ترین کلام.
فهرست اصلی
دوستان
علیرضاقزوه
جوادکلیدری
سپاهی یونسی
ادبستان
نرگس برهمند
محمدکاظم کاظمی
فریماه رضا زاده
اطهر سید موسوی
محمود اکرامی فر
سما تفقدی
تازه های ادبی
مصطفی پورنجاتی
سایت فروغ فرخ زاد
سایت محمد علی بهمنی
وبلاگ مرحوم حسن حسینی
کیمیا تاج نیا
صبا رهگذر
فراخوان های ادبی
انجمن شاعران ایران
سعید بیابانکی
علیرضا سپاهی لایین
سایت قیصر امین پور
سید عبدالحمید ضیایی
جمیله کراماتی
پیوندهای روزانه
سایت امروز
مشهد شهر بهشت
صادق ذباح (عکس)
حمیدحامدی
محسن بخشنده (عکس)
کامیار اسماعیل پور
وحید عدالتی
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
ایستگاه
استانداری خراسان رضوی
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY